سلاخي مي‌گريست

سلاخي مي‌گريست ؛ به قناري كوچكي دلباخته بود

Wednesday, February 01, 2006

پرهام



حالا که دارم این مطلبو می نویسم پرهام سخت مشغول خوردن دستشه در حالی که داره موسیقی موتسارت رو هم گوش می ده. پستونک زیاد دوست نداره. عوضش به طرز حیرت انگیزی دستشو با سر و صدا و اشتیاق می خوره. حالا هم داره نطق می کنه. از خودش یه صداهایی در می آره که ما به میل خودمون ترجمه اش می کنیم. این روزا تن صداش هم رفته بالا. جیغ هم می زنه. می تونه با نگاهش منو تا آخرین حد دنبال کنه. البته فقط منو خیلی زیاد دنبال می کنه! دوست داشتم دور و برش شلوغ بود. مثل بچگی های خودمون. این طوری هر کس کمی باهاش بازی می کرد کلی استعدادهاش شکوفا می شد. من نمی دونستم واقعا بازی با بچه این همه مهمه. حالا تا سر حاله می رم باهاش بازی کنم!

3 نظرات:

  • At 12:54 AM, Anonymous گلبهار said…

    سلام
    براش اسفند دود کنيد

     
  • At 1:00 AM, Anonymous مسافر said…

    حس زیبایی که موسیقی می دهد ولطافت
    ومعصومیت کودک
    قدر کودکان را بایددانست

     
  • At 11:31 AM, Anonymous farnoosh said…

    سلام. وقتي از پرهام مي نويسي بدم نمياد مامان بشم!از طرف من اين روح كوچك را ببوس!

     

Post a Comment

<< Home