من کابوس می بینم، کابوس
دیشب خواب دیدم. هر شب خواب می بینم. خواب که نه، کابوس. هر شب کابوس می بینم. دوست دوران دبیرستانم سیاه پوشیده بود می گفت حامله ست ناراحت بود سیگار می کشید. سیگار رو از دستش گرفتم. گفتم حامله ای سیگار نکش. سیگار رو تو زیر سیگاری خاموش کردم در حالی که اون نگاهش به زیر بود و سیگار رو دنبال می کرد. ناراحت بود. سیاه پوشیده بود سیاه. ما سه نفر بودیم. اونو منو یکی دیگه. اون از همه ما بلندتر بود و من خجالت می کشیدم کنارش راه برم چون کوتاه تر از اون بودم. یکی دیگه از همه ما کوتاه تر بود و من خجالت می کشیدم باهاش راه برم چون ازش بلند تر بودم. یکی دیگه هم تو کابوسم بود. چاق شده بود. انگار کمی هم قد کشیده بود. پرسیدم ازدواج کردی گفت آره. دستهاشو از هم باز کرد و روبروم قرار گرفت و گفت مگه نمی بینی چاق شدم!ما باز سه نفری دور هم جمع شده بودیم. من رفتم که شیرینی بخرم. شیرینی نبود گربه بود! همکارم که همیشه آدرس جاهای خوب رو بهم می ده آدرس یه شیرینی فروشی رو داد بهم. من رفتم هی رفتم و رفتم اما شیرینی فروشی رو پیدا نکردم. از این خیابون به اون خیابون. به همکارم زنگ زدم. دوباره آدرس گرفتم و باز پیدا نکردم. برگشتم خونه. مهمونهام اومده بودن. همه بودن. خجالت کشیدم که نتونستم شیرینی بخرم. یکی از مهمون هام یه بسته شیرینی برام اورده بود. شیرینی که شبیه پاچه گوسفند بود. یکی اومد بهم نشونش داد و گفت ببین چقدر خوبه! منم گفتم آره خیلی خوبه ببینم از کجا خریده. روی جعبه آدرس یاسوج رو نوشته بود. کابوس دیدم. کابوس یه خیابون که روش پل داره. پل هوایی. باید از پل رد می شدم. پله گم می شد و پیدا می شد. دور و برش خرابه بود. همه جا خرابه بود. آدم ها غریبه بودن. همه چیز یه جوری بود. کابوسه دیگه. کابوس های شبانه تمام نشدنی.

9 نظرات:
At 2:23 AM,
م س ا ف ر said…
خوبه
مثل اینکه زیادی دعا کردم انگیزه تون زیاد بشه
ولی بدون شوخی خیلی خوبه
چون قلم خوبی دارید
...
لعنت به کابوس
من به شخصه خیلی تحت تاثیر خوابم قرار می گیرم
At 12:01 PM,
ماهي قرمز said…
وقتي فكر آدم خيلي مشغوله ، كابوس ميبينه يا شبها نمي تونه خوب بخوابه.منم چند وقته كه در آرزوي خوابي راحتم...!
( خوب مينويسي . به منم سر بزن ، خوشحال ميشم )
At 12:01 PM,
ماهي قرمز said…
وقتي فكر آدم خيلي مشغوله ، كابوس ميبينه يا شبها نمي تونه خوب بخوابه.منم چند وقته كه در آرزوي خوابي راحتم...!
( خوب مينويسي . به منم سر بزن ، خوشحال ميشم )
At 3:23 AM,
آ / ف said…
در مورد پیام قبلی: آهان. فهمیدم. آخه همچین مطالبو توی هم نوشتی که من خیال کردم یکی در مورد لوازم آرایشی زنان ایرانی یه نامه نوشته که توی دنیا لابد صدا کرده. خب تقصیر من چیه. یه بار دیگه متن خودتو بخون. اصلا بحث هات تفکیک نشده.
At 8:36 AM,
ليلا عليپور said…
آیدین! پس اون بی ربطی که اول پاراگراف آخر نوشتم چیه؟ نگو این حرفها رو . از خودم ناامید می شم. اون وقت فکر می کنم با چند ماه خونه موندن و کار نکردن نوشتن معمولی هم یادم رفته. ولی با وجود این درست می گی. می پذیرم. آخرش قاطیه.
At 10:32 AM,
رامین said…
سلام.
نوشته خوبی بود
من نظرات دیگران رو نسبت به نوشته شما با اجازتون دیدم همه فکر مکنن شما واقعا کابوس دیدید ولی من فکر میکنم شاید این نوعی واقعیات روزگار ماست و شما حرفهاتونونو اینجور بیان میکنید.اگر لطف کنید مفهوم انرا بیان کنید.
At 4:43 PM,
h;o said…
وبلاگتون خیلی خوبه ولی رنگش آزار دهنده است.
At 5:37 PM,
ليلا عليپور said…
نه خیر واقعا کابوس بود. بخوام حرف دیگه بزنم واضح می نویسم. دلیلی برای این طور نوشتن ندارم.
At 2:03 AM,
... said…
خوب نوشتی / خسته نباشی رفیق ...
Post a Comment
<< Home